نظم نوین خلیج فارس از نگاه اکونومیست

اکونومیست بر زوال بنیان‌های اتحاد شورای همکاری تأکید می‌کند؛ درواقع پساجنگ ۲۰۲۶ فصلی است که در آن، فرمول سنتی حکام عرب یعنی «رفاه و امنیت در ازای عدم مداخله در سیاست»، به دلیل سوراخ شدن چتر سنتکام، برای همیشه منقضی شده است.

به گزارش تحریریه، تحلیل نشریه‌ اکونومیست، به کالبدشکافی آینده‌ پساجنگ پادشاهی‌های حوزه خلیج فارس می‌پردازد.

این گزارش استدلال می‌کند که فراتر از نتایج تفاهم‌نامه ژوئن میان واشنگتن و تهران، شوک ناشی از جنگ ۱۲ هفته‌ای فوریه تا آوریل برای اعضای شورای همکاری خلیج فارس، بسیار عمیق‌تر از بحران اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ توسط صدام بود؛ چرا که در آن زمان اعراب تنها پمپ‌بنزین جهان بودند، اما امروزه هاب ۲.۳ تریلیون دلاری زنجیره تأمین، امور مالی، لجستیک و صندوق‌های حاکمیتی جهان هستند و این جنگ موشکی، دکترین «واحه‌ امن و مرفه» را برای نخبگان و سرمایه‌گذاران خارجی با تردید ابدی روبرو ساخت.

اکونومیست بازیگران پساجنگ را بر اساس سه متغیر جغرافیا، پول نقد و میزان اعتماد بازار به دو دسته‌ برنده‌-بازنده تقسیم می‌کند:

یک: امارات و کویت؛ پارادوکس بازسازی مدل دبی پساجنگ در نگاه نخست، امارات با تحمل ۲۸۰۰ حمله (بیش از کل اعضا) بزرگترین ضربه را خورد، اما به دلیل عمق استراتژیک مالی، قیمت سرآمدی نفت ۵۰ دلاری و تزریق ۲.۵ میلیارد درهم محرک اقتصادی، بازار را مهار کرد؛ هرچند احیای بخش توریسم توازن ندارد و هندی‌ها و روس‌ها بلافاصله بازمی‌گردند اما بریتانیایی‌ها تا اواخر ۲۰۲۷ دبی را بایکوت کرده‌اند.

این جنگ دکترین دبی را نابود نکرد، اما این ایده که «همه در خلیج فارس می‌توانند دبی شوند» را دفن نمود.

در این میان، قطر به دلیل انباشت مگاپروژه‌های پسا-جام‌جهانی و کویت به دلیل چند دهه فلج سیاسی در فرآیند تصمیم‌گیری، با رشد منفی دو رقمی مواجه شده و تا سال ۲۰۲۸ به حجم GDP پیش از جنگ باز نخواهند گشت.

دو: بحرین و عمان؛ گسل‌های ورشکستگی و بندبازی‌های پرریسک بحرین بحرانی‌ترین مهره‌ پساجنگ است، کشوری با نسبت بدهی ۱۴۶ درصدی به GDP، ذخایر ارزی کمتر از دو ماه برای واردات، و انباشت گسل‌های مذهبی میان حاکمیت سنی و اکثریت شیعه‌ متمایل به تهران. سقوط صادرات نفت از ماه مارس، منامه را کاملاً وابسته به خط اعتباری ۵ میلیارد دلاری امارات ساخت؛ کشوری که به دلیل وابستگی مطلق به هرمز و عدم دسترسی به آب‌های آزاد، پتانسیل بالایی برای سقوط به ورطه ورشکستگی دارد.

در مقابل، عمان با اتکا به جغرافیای خارج از هرمز و بازی رندانه و هم‌سویی با دکترین عوارض دریایی ایران، خود را از بمباران مصون ساخت، اما خشم شدید واشنگتن و شرکای عرب شورا را برانگیخت.

سه: عربستان سعودی؛ دگردیسی لجستیکی و موازنه‌ چندقطبی ریاض به لطف وسعت جغرافیایی و دوری شهرهای بزرگش از مرزهای ایران، بهترین تاب‌آوری را ثبت کرد و حتی برخی شرکت‌ها موقتاً از دبی به ریاض کوچ کردند. با این حال، جنگ سبب شد سعودی مگاپروژه نیوم را به شدت کوچک‌سازی کند و به جای ساخت برج‌های آینه‌ای، دکترین خود را به سمت احداث هاب‌های لجستیکی ایمن در ساحل دریای سرخ و دیتاسنترهای هوش مصنوعی در عمق ۱۵۰۰ کیلومتری از خاک ایران (برای فرار از برد پهپادهای سپاه) تغییر دهد.

در نهایت، اکونومیست بر زوال فونداسیون اتحاد شورای همکاری تأکید می‌کند؛ جنگ نشان داد اعضا در زمان بحران به جای پدافند یکپارچه، دکترین «گدایی از همسایه» را برای احتکار موشک‌های پاتریوت پیش گرفتند.

در بعد کلان، اعراب دیگر نه به تضمین‌های امنیتی آمریکا اعتماد دارند و نه به لبخندهای دیپلماتیک یکدیگر. امارات دیپلماسی را بی‌فایده می‌داند و به سمت پدافند چندلایه خشن چرخیده، در حالی که سعودی به ائتلاف‌های موقت با ترکیه و پاکستان برای موازنه متمایل شده است.

پساجنگ ۲۰۲۶ فصلی است که در آن، فرمول سنتی حکام عرب یعنی «رفاه و امنیت در ازای عدم مداخله در سیاست»، به دلیل سوراخ شدن چتر سنتکام، برای همیشه منقضی شده است.

منبع: کانال مطالعات خلیج فارس

پایان/

۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
کد مطلب: 35369

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =